محمد ابراهيم آيتى
250
تاريخ پيامبر اسلام ( فارسي )
نتيجه - رسول خدا تا « بواط » واقع در ناحيهء « رضوى » پيش رفت و چون با دشمنى برخورد نكرد به مدينه بازگشت . غزوهء عشيره جمادى الاولى سال دوم هجرت جانشين رسول خدا در مدينه - أبو سلمة بن عبد الأسد . عدّهء سپاهيان اسلام - صد و پنجاه يا دويست نفر . مقصد - كاروان قريش كه رهسپار شام بود . نتيجه - رسول خدا با سپاهيان اسلامى تا « عشيره » واقع در « بطن ينبع » پيش رفت و ماه جمادى الأولى و چند روزى از جمادى الآخره آنجا ماند و با قبيلهء « بنى مدلج » و همپيمانانشان از « بنى ضمره » قرار صلحى منعقد ساخت و سپس بىآن كه جنگى روى دهد به مدينه بازگشت . در همين غزوه بود كه علىّ - عليه السلام - و عمّار بن ياسر ، براى تماشا كردن « بنى - مدلج » كه در چشمه و نخلستانشان كار مىكردند ، نزد آنان رفتند و پس از ساعتى كه از كارشان بازديد كردند ، روى خاك در سايهء درختان خرما به خواب رفتند ، تا رسول خدا آمد و آنان را از خواب بيدار كرد و به على كه خاكآلود شده بود گفت : مالك يا أبا تراب . أى أبو تراب ترا چه مىشود ؟ آنگاه گفت : « أ لا أحدّثكما بأشقى الناس : رجلين » . « آيا شما را به دو مرد بدبختتر از همهء مردم خبر ندهم ؟ ، علىّ و عمّار گفتند : چرا ، اى رسول خدا ! پس گفت : أحيمر ثمود الّذى عقر الناقة ، و الذي يضربك يا علىّ ! على هذه [ 1 ] حتّى يبلّ منها هذه [ 2 ] . « سرخك ثمود كه شتر صالح را كشت و آن كس كه سرت
--> [ 1 ] - در اين موقع دست بر سر على نهاد . [ 2 ] - در اين موقع دست بر ريش على نهاد .